عقل بند و دل فریب و تن غرور و جان حجاب
ره از این جمله گرانیها، نهانست ای پسر
باز هم مولانا.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 9:4  توسط هوشیار مست
|
عقل بند و دل فریب و تن غرور و جان حجاب
ره از این جمله گرانیها، نهانست ای پسر
باز هم مولانا.
تا حالا شده چشمات رو ببندی و تو کوچه راه بری؟
من راه رفتم ولی اول زیر عینک آفتابی قایمشون کردم.
این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیده ام
این بار من یکبارگی از عافیت ببریده ام
دل را ز خود برکنده ام، با چیز دیگر زنده ام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده ام
امروز عقل من ز من یکبارگی بیزار شد
خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده ام
شعر اثر مولویست.
دلم از اینکه ماه رمضون داره تموم می شه جداً گرفته.
عیدتون مبارک.
خدا امسال بهم یه عیدی خوب داد.ممنونم ازت.